تبليغاتX
فقط براي تو -
برای انانکه از واژه عشق .روزگارفقط عذابش رانصیبشان کرد
درشادي ات آنقدر مي تپيدم تا خود تنهايي مرا درك كني ،
آنگاه در من لانه اي مي ساختي و خود را پرنده سبكال انديشه ام قرار مي دادي و در درونم جاي مي گرفتي تا بفهمي كه با تمام وجودم فرياد مي زنم دوستت دارم. دوست داشتم تا قطره اشكي بودم تا در گوشه اي از چشمان زيبايت سرازير مي شدم و بر گونه هايت مي گذشتم و لبانت را آنقدر مي بوسيدم تا بداني چقدر دوستت دارم وحال اينكه چشمانت را قاضي ، نگاهت را دادگاه ، و لبانت را هيأت منصفه قرار بده و مرا در زندان عشقت به حبس ابد محكوم كن ولی بدان که حکم اعدام است لایق این عاشق در روزگاری که وفا نیست صمیمیت و محبت پوچ و تهی گشته و هر کس در پی مناعفش به هر سو سرک می کشد کجا رفتند آن نامداران وفا دار که تا ابد الدهر در پی عشقی پاک چون پروانه گرد شمع عاشقی می گشتند و می سوختند ؟
کیست که بداند چه می گویم می دانم لبخند تلخی بر لبانت جاریست و در این اندیشه ای که این دل سوخته در پی شیرینی خود می نویسد اما افسوس که تنها و تنها تو نیستی که دچار فریب و ایجاز نوشته های من را خورده ای من می نویسم از دل تا که نشیند بر دل زخم خورده همچون این دل - اما کجا دل زخم خورده ای چون دل من
گفتی بنویس نوشتم اگر بخواهی تا سریا می نویسم تا جای شکوه و گلایه در دوستیمان نباشد درازای مطلب نیست ملاک - مهم آن است چه و که نوشته باشدش
گر توهم وفا نکردی نداری تقصیری که امروزه وفاداری نمانده تا چون مجنون در پی لیلی بماند
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 13:48  توسط آرزوي تو  |